تبليغاتX
لحظه -

نچ... می ترسم که همه‌ی آن شوق، برای رها شدن و دل کندن و جور دیگر، جای دیگر آغاز کردن، با این همه مماشات که الان نه، یه جوری که فلانی دلخور نشه و... برود قاطی باقالی‌ها. (این باقالی‌ها را تازه یاد گرفته‌ام و دوست دارم هی به کار ببرم!)

استعداد منحصر به فردی در گول زدن خودم دارم. چه طوری؟ می‌نشینم های‌های می‌نویسم از کار شجاعانه‌ای که می‌خواهم انجام دهم، با جملات و کلماتی آنقدر شورانگیز که گاهی باورم نمی‌شود خودم آنها را نوشته‌ام. بعدش؟ هیچی... تخلیه عصبی می‌شوم، باز هم سرم را می‌کنم توی همان آخور مربوطه، و ادامه می‌دهم...

 

+  جمعه 1385/12/11 6:34 PM  آذین  |