تبليغاتX
لحظه -

*روزهای آخر اسفند، برای من یعنی بهار. هر چه هم سرد باشند یا حتی برفی. روزهای آخر اسفند و انتظار رسیدن بهار، دل‌نشین‌تر از خود خود بهار هستند.

** برادر جان می‌گوید کلی مجله خریده برای خواندن. کلی کتاب هست که خریده‌ایم و او خوانده و من هنوز نه. کلی فیلم که دارم و دارد و ندیده‌ام. می‌ترسانندم اینها. می‌ترساندم این شوقی که دیگر دلم را نمی‌لرزاند. اشتیاقی که نیست. انگار مدت زیادی دویده‌ام و یک دفعه، ایستاده‌ام.

*** تا همین الان الان، حس نکرده‌ام این روزهای آخر اسفند را. حس کهنگی همین جور با من آمده. شاید بالاخره کارها و مشغله‌ها رها کنند و از فردا، این دو سه روز مانده را لمس کنم.

**** فردا باید به چند تا دوست که دیگر دیدارمان سالی به یک بار شده زنگ بزنم. فردا باید این مقنعه‌ی لعنتی را از سرم بردارم و با یکی از شال‌های رنگی بروم توی خیابان.

***** دلم می‌خواهد بروم نیاوران.

+  شنبه 1385/12/26 0:1 AM  آذین  |