خانواده خویشاوند درجه یک، لباس پلوخوری به تن و آجیل در دهان، تعریف میکنند که یکی دو روزی مهمان خویشاوند درجه 2 بودهاند و چقدر خوش گذشته.
این خویشاوند درجه دو، که شامل چندین خواهر و برادرند، یک جور عجیبی مهربان و مهماننوازند. و ما هم خاطرات بسیاری از این مهربانیها و مهماننوازیها داریم.
چند دقیقه که از گفتگو میگذرد، حواسم میرود به اینکه به این موضوع هم رحم نمیشود و حتی در تعریف کردن از خاطراتی که از بچگی تا به حال، از این دوستیها و محبتها هست، رقابت ناجوری راه افتاده.
مثل کمدیهای اسلپ استیک، دو طرف فقط به اندازهای صبر میکنند که کیکی که طرف مقابل پرتاب کرده، بخورد به دیوار (یا شاید هم صورتشان)، بعد رگبار خاطرات بهتر و شیرینتر و شرح افتخار آمیز تحویل گرفته شدنهای بیشتر آغاز میشود.
...
خودم هم در این بازی بودم. مچ خودم را در حال پرتاب کردن یک کیک بزرگ خامهای با پاپیونهای صورتی گرفتم.
:(
+
دوشنبه
1386/01/13 1:25 AM آذین
|