1- میدانی، کیف دارد که اینجا مثل وبلاگ قبلی، درگیر چه جور نوشتن و کی نوشتن و خوب نوشتن و هزار تا کوفت دیگر نیستم.
2- چه خوب که اخبار گفت حداقل تا یکشنبه هوا همین جور دیوانه میماند. راستش اصلا دلم برای آفتاب تنگ نمیشود.
3- رفتم و از برادر گرامی کلی خوراک فرهنگی گرفتم. چند تا فیلمنامه از بیلی وایلدر و دو تا کتاب از رومن گاری و بقیه که یادم نیست. بعلاوه چند تا فیلم. به گمانم دارم دوباره آدم میشوم. دوباره کتاب میخوانم و دوباره هوس فیلم دیدن کردهام. خاصیت پاییز است؟ لابد.
4- دیوانگی است که از الان به فکر فردا هستم؟ بعد از ساعت سه- چهارش، برگشتنی از موسسه که موزیک گوش کنم و دوباره دیوانگی. کاش روز سختی نباشد.
5- دیشب قبل از خواب بعد از مدتها کلمات آمدند و من تنبل پانشدم که بنویسمشان. حالا به تلافی این بی احترامی رفتهاند که رفتهاند. هه!
6- هی سعی میکنم شعری یادم بیاید و نمیآید. یادداشت کنیم: شعر هم به دیوانگیها اضافه باید گردد!