تبليغاتX
لحظه -

غر:

صبح با صدای وحشتناک موتورجوش ساختمان سازی کنار خونه بیدار بشی، با نور تند تند صبح مزخرف. تو اتوبان هم صدای ماشینا و موتورها و بوق‌ها. سر کار، پشت سرت سرور روشن باشه، و به اتفاق کولر گازی بخش٬ سمفونی راه بندازن. صدای تق و تق کوبیدن هم از یه جای دوری بیاد.

برگشتنی ازn  تا کوچه بالاتر میای که هم راه تازه کشف کنی، هم بزنی از تو پارک بیای. تو کوچه دارن تیکه‌های آهن خالی می‌کنن. آقاهه دونه دونه، با طمأنینه (همین‌جوری می‌نویسن؟) آهن‌ها رو پرت می‌کنه رو بقیه، و نمی‌دونی، نمی‌دونی چه صدای ناجوری می‌ده. تیز، دل آدم رو پاره می کنه اصن!

شب، فن کامپیوتر صدا می‌ده، گرم که باشه مث جاروبرقی، فریز هم یه استارت می‌زنه و بعد عین جیرجیرک...

پوست گوشم نازک شده انگار. سکوت واقعی می‌خوام گاهی. با صدای پرنده‌ها.

 

* یه خانومه‌ی عزیزی هست که بهم می‌گه من اشتباهی تو شهر به دنیا اومدم. جام تو روستاس. و بین خودمون بمونه، هنوز هم یکی از رویاهام اینه که تو یه دهی معلم باشم. بی‌خیال همه‌ی همه چی.

+  چهارشنبه 1386/02/26 7:53 PM  آذین  |