تبليغاتX
لحظه -

ایت مینتس اگو. میل را آن موقع فرستادی. نشسته‌ام اینجا، که پر است از آدم‌های غریبه، و دلم هری ریخته پایین. از احتمال حضورت. از واقعیتی شبیه این که تو اینجا بوده‌ای، یا عطرت اینجا پیچیده، یا دست برده‌ای و دفترچه‌ای را کجکی گذاشته‌ای روی میز. یعنی که من آمده‌بودم و تو نبودی.

ایت مینتس اگو. و دلم می‌خواهد باشی. نرفته‌باشی. و هشت دقیقه‌ی لعنتی نگذشته باشد از رسیدنم به جایی (جایی؟) که تو بوده‌ای.

...

آخ از این میل‌ها و پی‌ام‌ها و شکلک‌ها و اسمایلی‌ها.

...

نمی‌دانم دوست داشته باشم اینجا را، این مجازیت! را، یا متنفر باشم ازش. که حکایتش انگار درست همان حکایت نشان دادن آب به آدم تشنه است. ملت صد، صد و پنجاه سال پیش کلی خوش بوده‌اند که وقتی کسی نبوده، نبوده دیگر! نامه هم اگر قرار می‌بوده باشد، اووووه! تا می‌رسیده بیات می‌شده. نه این که کنار نامه‌ی طرف نوشته باشند ایت مینتس اگو...

...

نچ. اینجا نمی‌تواند، تاب نمی‌آورد. حجم خواستن و دلتنگی و واقعیتی را که داریم و هستیم.

+  یکشنبه 1386/03/06 5:40 PM  آذین  |