تبليغاتX
لحظه -
                 dancing to the sun

می‌گردم توی عکس‌ها و یکی پشت سر آن یکی، نفسم را می‌برند. دانه دانه بازشان می‌کنم. یک جوری باید تقسیمشان کنم. حس زیبایی‌شان را با یکی تقسیم کنم. بعضی‌ها را لینک می‌گذارم. برای دوستی که می‌دانم قاصدک دوست دارد، برای آن یکی که گل ریز سفید، برای آن یکی که از پریدن و نخ و پرواز گفته، برای اویی که هلاک نگاه کبوتر است...

و این یکی، می‌ماند برای خودم. توی این تاریکی خوشایند هوای ابری، پائولای تئوداریکیس گوش می‌کنم هی پشت سر هم، و نه به عکس، که به زنی فکر می‌کنم که توانسته آن طوری پابرهنه روی آسفالت جاده‌‌هه بپرد و یکی ازش عکس بگیرد.

یکی توانسته، یکی می‌تواند بپرد.

بپرد.

بپرد.

 

 

* عکس هم که... از اینجا.

 

 

+  شنبه 1386/03/12 6:23 PM  آذین  |