تبليغاتX
لحظه -

دست می‌کنم توی موها. و با آن دسته موی زبر و بی‌حالت، بالای گردن، بازی می‌کنم. این چند تار مو، مونس دست‌های من بوده‌اند. در سال‌های طولانی. شب‌ها و روزهای امتحان و درس خواندن‌های سخت ِ مثل جان کندن، بعدازظهرها و نیمه‌شب‌های دلچسب کتاب‌خواندن و رویا بافتن. در تلاش برای حالت دادن‌شان، صاف کردن‌شان. برای جا دادن‌شان توی گیره یا کشی که بقیه موها را به بند کشیده. تلاش بیهوده.

دسته موی زبر و بی‌حالت و سرکش و غریب من.

+  سه شنبه 1386/03/29 11:30 PM  آذین  |