تبليغاتX
لحظه -

 اینجا و آنجا و آنجاتر! درباره خدا و وجود وعدم وجودش حرف زدند و بحث کردند. و چند جای دیگر هم. راستش، هیچ وقت خداپرستی‌ام عقلانی نبوده. ابایی ندارم از اینکه بگویم از بی‌خدایی می‌ترسم، از بی‌ایمانی. و اینکه ایمان داشتن است که برایم اهمیت داشته و دارد. اما دایره‌ی مومن دیدن آدمها، برایم بسیار گسترده است. هر کسی که اصولی دارد، و محدودیت‌های اخلاقی دارد (منظورم از آن دسته محدودیتهاست که به خودت زحمت می‌دهی، برای راحتی کسی که مثل تو انسان است و تو برایش ارزش قائل هستی) و از بی‌قیدی‌ چندش‌آور خیلی‌ها به دور؛ به عقیده من مومن است. و ایمانش مورد ستایش.

 

 فردای همان شبی که این سؤالها را خوانده بودم و باز نومیدانه در خیابان که راه می‌رفتم، یادم افتاده بود که چو بید بر سر ایمان خود می‌لرزم، یاد این شعر سعدی افتادم، که چقدر دوستش داشتم یک وقتی...

 

ای برتر از خیال و گمان و قیاس و فهم

وز هر چه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم...

+  جمعه 1385/08/12 7:42 PM  آذین  |