باید بخندم به خوشبختی آدمهای خوشبخت، به عکسهای لبخند بزرگوارانه و ژست، به نامهایی که با اقتدار زیر امضاها میآیند، به نگاههای مطمئن از بالا به پایین، به نقدها، به تحسینها، به دماغهای بالا گرفته، به عطرهایی که اتاقک تاکسی را پر میکنند.
باید که بعضیها را در ذهنم، در مضحکترین وضعیت انسانی تجسم کنم.
به ریشخند نیاز دارم، به دست کم گرفتن. به پیدا کردن دروغها و ضعفها و پنهانکاریها.
که زیبا نبینم. که چشم نبندم. مهربان نباشم، بیرحم باشم.