خوب نه... راست میگویی. یادم میرود گاهی که چیزی کم است.
...
حواست هست نسیم این روزها را؟ حواست هست باران دیوانه را؟ حواست هست؟
...
نشانه... نشانه... نشانه... نشانه میخواهم.
...
شبیه دیروز و آن حفرهی آبی بین ابرها که به فاصلهی خم شدن و دوربین برداشتن، محو شد. رفت. شبیه دیروز که فهمیدم.
یادم افتاد.
...
شبیه آن بچههه که هیچ فکر نمیکردم نگاهم کند، لبخند بزند. که به گریهام انداخت.
...
من همانیام که روزها حرف میزنم و میخندم؟
...
من ناسپاسم. میدانم.
*عکس از اینجا.