تبليغاتX
لحظه -
                   

می‌دانم. هنوز، هنوزهای زیادی هست اگر چشم‌هایم را خوب باز کنم. یا اگر حس تلخ از دست دادن بگذارد واضح، بی‌بغض ببینم.

مثلا هنوز تو بعضی حرف‌هایت را فقط به من می‌زنی. یا هنوز وقتی نگاهم کنی، معنی نگاهت را زودتر از دیگری، من می‌فهمم. هنوز دیوانه‌بازی‌هایم را می‌شناسی، هنوز می‌توانی آرامم کنی، و نفهمیدن تو بیش از هر کس ناآرامم می‌کند، هنوز شوخی‌هایت را زودتر از دیگری می‌گیرم، هنوز کلماتت با کلمات من آشناست.

هستند، هنوزها هنوز هستند. مثل جرقه‌های کوچکی در تالاری تاریک.

فقط، جرقه، تنها جرقه‌ست و تاریکی، تاریکی‌ست. دربرگیرنده و بزرگ.

فقط، هنوز برایم کم است و همیشه برایم زیاد.

 

 

*عکس از اینجا.

 

+  سه شنبه 1386/06/13 5:53 PM  آذین  |