تبليغاتX
لحظه -

از این منظومه روزی خواهم رفت

میهمان خسته‌ی راه شیری خواهم شد.

 

بیژن نجدی

 

 

* خب... مرض رفتن برگشته. تو خیابون راه می‌رفتم و خداخدا می‌کردم از روی لبه‌ی تیزی که روش راه می‌رم، بیفتم ور فراموشی. فراموشی آرزوی رفتن. رفتن به نمی‌دونم کجا. نبودن.

و نیفتم ور به یاد آوردن، بهونه آوردن، خواستن ِ رفتن.

 

** البته یه راه دیگه هم هست، کلا نیفتم!

 

+  یکشنبه 1386/06/18 7:52 PM  آذین  |