تبليغاتX
لحظه -

بوی نان، نان فانتزی وزرا. بوی عطرفروشی‌هاش. بوی تن بچه. بوی این کرم نرم‌کننده‌هه‌ی مو که اسمش چی بود؟ هان... الیدور. بوی پیراشکی. بوی لاک. بوی برگ‌های چنار که گذاشته‌بودم‌شان لای کلاسور قهوه‌ایه، بعد دم عید که برداشتم بزنم‌‌‌شان به دیوار، عطرشان اتاق را برداشت. بوی عطر دختردایی بزرگه که هیچ وقت نشد ازش بپرسم و بالاخره هم رفت آمریکا و بعد هم مگر می‌شد بعد از قرنی که تلفن می‌کرد، من الف بچه ازش بپرسم ببخشید اسم عطرتون چی بود؟ بوی آش‌رشته. بوی کتاب. بوی ریحون بنفش. بوی جوهر خودکار چهار رنگ‌های قدیمی. بوی آن سایه مدادی سبزه که نوکش شکست و هیچ وقت شبیه‌ش را پیدا نکردم. بوی چمن که شبیه بوی هندوانه‌ست. بوی از این پاک‌کن نرم‌ها که آشغال‌پاک‌کن‌شان زیاد بود و زرتی هم می‌شکستند. بوی آن عطره که از بچه‌گی دوستش دارم و نمی‌دانم اسمش چی هست. همان که شده توی خیابان یک‌دفعه از نمی‌دانم کجا حسش کنم و میخکوب، بایستم.  

بوی تو.

بوی "تو"ی همه‌ی آدم‌ها.

+  پنجشنبه 1386/06/22 9:55 PM  آذین  |