فردا دوباره میشوم تیچر (یا به قول آن تپلیهه که زبانش میگرفت چیچر) چند تا دختربچه. بعد از نه ماه شاید. هرچند کتابش را دوست ندارم، هرچند که یک جورهایی زوری دارم میروم و اگر ترس از قطع همکاری نبود، این ترم هم در میرفتم، هرچند که اینجور که بوش میآید امسال هم درس بی درس، و هرچند که روزهای زوجم به معنای واقعی میشود دویدن و دویدن، اما یک جورهایی خوشحالم از بودن با بچهها. کاش بچههای اذیتکنی نباشند و بشود سر کلاسشان راحت خندید. کاش مثل هر ترم یکی دو تا بچه باشند سر کلاس که عاشقشان شوم. به جاش اگر چند تا از این نمونه مینیاتوری مامانهای دماغ سربالا و پشت پلک نازککنشان هم بود که من را درسته قورت میدهند عیبی ندارد.
پاییز سختی است به گمانم. گرچه نسیم خنک این روزهایش را دوست دارم اساسی.