تبليغاتX
لحظه -

 

از صبح انقدر مطلب خوانده‌‌ام درباره‌اش و توی سایت موسسه لینک داده‌ام که ذهنم پر است. اما دلم می‌‌خواهد چیزی را که نمی‌توانم بلند بگویم اینجا بگویم.

 که بعید می‌دانم صلاحی راضی باشد حروفچین فردای تعطیل از هشت صبح برود سر کار. یا بقیه.

 از این که بعد از مرگ کسی این طور دست و پامان را گم می‌کنیم و بی برو برگرد در رثایش چیزی می‌نویسیم و می‌گوییم، حرصم در می‌آید. و بیش از آن، از اینکه چاره‌ای از این کار نیست انگار.

 از این به یاد آوردن غریب و چندش‌آور، از این ناگهان علاقه نشان دادن، از این ناگهان بالا رفتن فروش آثار هنرمند بعد از مرگش، متنفرم و انگار از آن گریزی نیست.

 گمان می‌کنم صلاحی شوخ طبع به همه این قضایا بخندد.

 اما دلم آشوب می‌شود وقتی به همسرش، و دختر و پسرش فکر می‌کنم. سخت است. حتما خیلی خیلی سخت است. خدا کمکشان کند.

 

+  پنجشنبه 1385/07/13 1:12 AM  آذین  |