این روزها، روزهای نامههای نیمهکارهست، نوشتههای ناتمام...
...
goftam injoori am.. kam nega mikonam too cheshe aadama, vaghte harf zadan..// hala kheili behtar shodamaa..kheili kheili behtar az ghabl// ...
... behem goft...tarsoo o sakhtam..
va man…ghamgin shodam ...
midoonam...midoonam ke divoonegi e in fekra... vali goftam ba khodam...ke bebin...hanooz hamoon i.. ke az aadama ram mikoni…
Badesh..dobare khiaaboona gostarde shodan..va aadam ha door..doosti haaye asoon sakht shodan..omidha ham door..*
…
یه وقتی، حالم انقدر بد بود که رها کردم خودمو. رها کردم از همه چیایی که فقط آزارم میدادن. قرار بود نوش باشن، تو کتابا نوشته بود، آدما میگفتن، که نوشن، اما نیش بودن.
بعدش، رها کردم خودمو. یه واکنش بود٬ شبیه دل سوزوندن واسه خودم. نه به یک بارهها، نه... شد، ذره، ذره، ذره... **
…
تلفن را از توی کیف آوردم بیرون. شستم را کشیدم به شیشهی خش افتادهاش. یک، دو، سه تا خش عمیق. یکی دیگر هم، طولانی، اما نه عمیق.
خش. باز کلمه کشف کرده بودم. خش. خراش. خش افتادن. خش کردن هم داریم؟ شیشه خش میافتد فقط؟ یا هر چیز شفافی؟***
* از یک نامه ی قدیمی فرستاده شده.
** از یک نامهی هنوز فرستاده نشده.
*** از یک نوشته، شاید هم داستان ناتمام.