تبليغاتX
لحظه -

نمی‌دونم به چی احتیاج دارم. شاید بریدن از همه چیز و روزهایی تنها بودن و فکر کردن. شاید یه هق هق بلند، شاید یه آغوش امن که بدونم دوستم داره... شاید اطمینان، شاید ایمان، شاید مرگ، یا آگاهی به اینکه مرگ نزدیکه. گمان می‌کنم فقط در چنین حالتیه که ترس‌های همیشگی رو کنار می‌ذارم و زندگی می‌کنم.

 

اینها را نزدیک پنجاه روز پیش نوشتم. باورم نمی‌شود که پنجاه روز گذشته!

+  چهارشنبه 1385/09/01 10:42 PM  آذین  |