گاهي بهش فكر ميكنم. كه توي جمع غريبهاي، يا آشنا و باز هم غريبهاي، تو باشي، يا پيدايت كنم، نگاهم بيفتد به نگاهت، ببينيام، بخوانيام، بترسم از هجوم نگاهت، آرام بگيرم...
RSS