از رفتن نگو.
از نبودن نگو.
از نداشتن نگو.
به ترسهایم پر و بال نده.
بگذار خود لعنتیاش، به وقتش، به وقت لعنتیاش، بیاید و زخمش را بزند و برود.
برود؟ بماند...
...
روزن کوچکم را پر نکن، این خانه تاریک هست به قدر کافی.
...
چون میروی، بیمن مرو
ای جان جان، بیتن مرو...