هی!
از آن بالا نگاهم کن. من همان نقطه سیاههام که یک دایرهی بنفش ِ صورتی دورش را گرفته. (برای اطمینان، چون ممکن است از زاویهی دیگری نگاهم کرده باشی، مقنعهام سیاه بود و شالگردنه بنفش ِصورتی). از میدان ولیعصر شهر تهرانت، تا سر شانزده آذر، از کنار پارک لاله، روی تن برگ خیس و لهشدهی چنارهایت راه رفتم دیروز. گرچه احتمال میدهم خیلی واضح ندیده باشیام، آسمانت مه گرفته بود، سربی.
هی! دلخوشیهایم خیلی سادهتر از چیزی است که فکرش را میکنی. یعنی که زود خر میشوم عزیزم. یک کمی از همان نشانهها که خودت نشانیشان را بلدی برایم بفرست.
من هنوز آنقدر خر هستم که به تو مومن باشم...