تبليغاتX
لحظه -
               

باید خوب باشم الان. نرفتم سر کار. برف هم این همه هست و هنوز هم می‌بارد. از بیرون صدای برف می‌آید. صدای پوک خرد شدن گوله‌برفی روی تن آدم‌ها. صدای آقاهه که داد می‌زند برفی‌یه و صدای گاه‌گاهی جیغ و خنده. برف هم که... هی می‌بارد.

نرفتم سر کار. نگرانی چند روز آینده؟ بی‌خیال. بچه‌ها، می‌دانم دارند برف‌بازی می‌کنند الان توی حیاط، به جای کار.

گلدان شا‌پسند مامان را نگاه می‌کنم توی بالکن، پر ِ برف. کلاغ‌ ِ خر خنده‌دار را که به زور برف‌ها را از روی آنتن خانه‌ روبه‌رویی می‌زند کنار و برای خودش جا باز می‌کند. چنارها که برف‌های سنگین را می‌تکانند از روی شانه‌شان، و برف‌ها٬ بوووم... می‌افتند روی زمین.

باید خوب باشم الان. صبح که دیدم برف هست، دوباره خوابیدم یک کم، و خواب دیدم آفتاب شده، برف‌ها آب شده‌اند. آفتابش غصه‌دار نبود، قشنگ بود. به قشنگی رنگین‌کمانی که دو سه شب پیش خواب دیدم. قشنگ‌ترین رنگین کمان عالم دنیا. شبیه طاق بستان بود، بُعد داشت، می‌شد از پایین نگاهش کنی، و کنگره‌هاش، کنده‌کاری‌های خوشگلش را که شکل سقف کلیساها و کاشی‌کاری مسجدهای قدیم بود ببینی. هنوز یادش هستم، کاش نقاش بودم. کلمه‌هام بی‌رنگند.

باید خوب باشم الان، بعد از مدت‌ها، سر فرصت صبحانه خوردم، یک لیوان چایی بزرگ! با مربای آلبالوی مامان. بعدش نشستم به کار. با این آهنگ فانتین که این روزها بسته‌ام خودم را بهش. و برف که هی می‌بارد.

باید خوب باشم الان. گرچه زمستان سه سال پیش یادم آمده یک‌هو. همین پرده‌ای که کنار می‌زدم و همین برف. همین برف؟ پدر پدربزرگش شاید. اما همین پرده‌هه که کنار می‌رفت و ابرهای عالم که شب و روز... دنیا کوچک بود آن سال. خیلی هم. نفسم را تنگ می‌کرد. الان بزرگ‌تر شده. اما انگار همان رنگی‌ست. همان پرده، همان برف.

فکر می‌کنم اگر آدم‌ها می‌دانستند تلخی، این همه راه با آنها می‌آید؛ اگر می‌دانستند وقتی حتی برف، این همه، این همه می‌بارد، بازهم تلخی جای پاها را گم نمی‌کند، اگر می‌دانستند که جا می‌گذارد روی پوست‌شان، روی هوایی که نفس می‌کشند، باز هم...

بی‌خیال. باید خوب باشم الان. گرچه به شوقی فکر می‌کنم که بارها آمد و بارها، رفت. بیرونش کردم؟ نمی‌دانم. جایی پیدا نکرد برای ماندن، اتراق کردن، شاید.

شاید رفتم بیرون، زیر برف.

 

 

* این ها که توی عکس، سفید پوشیده‌اند و می‌خندند، درخت‌های جلوی خانه‌مان هستند. دوست‌شان دارم، زیاد.

 

+  یکشنبه 1386/10/16 1:10 PM  آذین  |