تبليغاتX
لحظه -

آهنگه مال فیلم بید مجنون است. فیلم خوبی نیست. شعاری و گل‌درشت، می‌دانم. اما چندجاش را دوست دارم. کجاش مثلا؟ مثلا آنجا که مرده که تازه بینا شده می‌رود خانه‌ی پدری‌ش. و آنجا که برف را می‌بیند، لمس می‌کند. و آخر آخرش که مورچه‌هه را می‌بیند باز، نوری روی کاغذ خیس‌خورده‌ی تاریک.

آهنگه مال همان صحنه‌ی برف است. کار احمد پژمان را دوست دارم. یک موسیقی خلوت و سبک. و البته سنگین. شبیه کارهای پیمان یزدانیان.

گفتم یزدانیان، یاد آن قطعه‌ی کوتاهی افتادم که از راخمانینف زد و آن قطعه‌ی "حزن" که کار خودش بود. و من که چشم‌ها بسته، خواب‌آلود و سرمازده و دمغ، خودم را توی خیابان‌های فردای جمعه‌ی برفی می‌دیدم، که راه می‌روم و راهی‌م نیست، و اشک بی‌موقعی که نمی‌دانم از کجا آمد.

یاد لبخند قشنگش هم افتادم. کمتر آدمی دیدم که روی صحنه آن همه رسمی تعظیم کند روبه‌روی تماشاگرانش و  سرش را که راست می‌کند، آن همه قشنگ هم لبخند بزند. کودک‌، حقیقی و قشنگ.

+  پنجشنبه 1386/10/27 2:13 AM  آذین  |