این روزا، تفریحم اینه که تو تاکسی بشینم کنار پنجره، بعد باد بیاد، و موها بریزن به هم. و من به هیچ جام نباشه که مث خلا شدم یا به قول آقای شاعر "کاکلام عین آتشفشون" داره اینور اون ور میره. عین این کارتون ژاپنیها که موهای آدما مث یه بته آتیش بودن.
...
ماشینه که پشت چراغ وایمیسه، درست میکنم موها رو. انگشت میکنم توشون و میبینم اوووئه... چه کرکی شدن! بعد یاد بچهگیها میافتم که مینشستم کنار پنجرهی اتوبوس و مامان میگفت جلو باد نشین موهات کرک میشه. اصن یه شبی رو که با مامان بودیم یادمه خوب. یادمه اون موقع هنوز اتوبوسا رو زنونه مردونه نکرده بودن و ما سمت راست اتوبوس نشسته بودیم، اون وسط مسطا، و یه شب خسته بود اون شب و من دلهره داشتم. یا شایدم الان دلهره دارم و دارم ربطش میدم به چهار پنج سالهگی بیدلهره. چهمیدونم.
...
چراغ سبز میشه، ماشینه راه میافته و دوباره از سر، آتشفشونه شروع میکنه...:)