میدانید، من یک وبلاگ دیگر هم دارم. آنجا آذین واقعی مینویسد، با کمترین درجه از شفافیت. دروغ نمینویسد ولی نوشتن همه حسها آنجا کار سختی است. اگر هم دست خودش بود اصلا آنجا نمینوشت.
یک وبلاگ قدیمی هم داشتم که با نام مستعار در آن مینوشتم و رهایش کردم، هم چون قالبی برایش ساخته بودم که دیگر دوستش نداشتم (و البته که منظورم از قالب شکل ظاهر نیست)، و هم کسانی که نمیخواستم میخواندندش!
حالا به امید اینجا مینویسم که دیگر مجبور نشوم بار و بندیلم را بردارم بروم جای دیگر. و یا به این امید که کرکرهی آن وبلاگ زورکی را بکشم پایین و فقط همینجا باشم. حالا یا آنقدر شهامت داشتهباشم که آذین واقعی را هم به نوع حقیقیاش اضافه کنم، یا کلا بیخیال نوع واقعی شوم که چندان هم چنگی به دل نمیزند.
چقدر حسودیام میشود به دو دسته از وبلاگها: آنها که به کلی ناشناس مینویسند و چه راحت. و آنها که با نام خودشان مینویسند و باز هم چه راحت!
پ.ن: جالب است که چند تا از وبلاگهایی که به این جا لینک دادهاند، به آن یکی وبلاگ هم لینک دادهاند!
پ.ن.ن: تا حالا یکی دو نفر مچم را گرفتهاند که ازشان خواهش کردم قضیه را لو ندهند. و همهاش هم از بیاحتیاطی خودم بوده. این پست هم از همان بیاحتیاطیهاست!