
وقتی تو نیستی، نه هستهای ما، چونانکه بایدند، نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم، و حرف آخرم را، با بغض میخورم.
عمریست، لبخندهای لاغر خود را، در دل ذخیره میکنم: باشد برای روز مبادا!
اما، در صفحههای تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست، آن روز هر چه باشد، روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا، روزی درست مثل همین روزهای ماست...
...
وقتی تو نیستی، نه هستهای ما چونانکه بایدند، نه بایدها...
هر روز بیتو، روز مباداست.
* همینجوری، چون دلم تنگِ این شعر قیصر امینپور بود.
**و تنگ ِ این موسیقیهه٬ که از آنهاست که بلد است طاقت آدم را تاق کند.
*** عکس از اینجاست.