یادم افتاد که پارسال پاییز چقدر با حافظ حال کردم. چقدر فال خریدم، چقدر حافظ خواندیم.
امشب باز کردم حافظ کوچک روی میزم را و همان شعری آمد که 1/1/84 برای یک دختر غمگین ناامید مسخره آمده بود:
شراب لعل کش و روی مه جبینان بین/ خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
به زیر دلق ملمع کمندها دارند/ دراز دستی این کوته آستینان بین
و... حدیث عهد محبت ز کس نمی شنوم/ وفای صحبت یاران و همنشینان بین
اسیر عشق شدن چاره خلاص من است/ ضمیر عاقبت اندیش پیشبینان بین...
یک سال و نیم گذشته و هیچ؟