تبليغاتX
لحظه -

*مث خیلی‌ها صدا و نوع خوندن فرهاد رو دوس دارم خیلی، خیلی. یه ترانه‌ی ‌ارمنی داره که هیچ معنی‌شو نمی‌دونم، اما به شدت دوست‌ دارمش. معنی اسمش هست: بدون رفیق. حالا ممکنه معنی‌شو بفهمم و بخوره تو ذوقما، اما هویجوری بی‌معنی دوست دارمش.

 

 

**خیلی چیزا هست تو زندگیمون که این‌جوری دوسشون داریم. نزدیک شدن بهشون، فهمیدن همه چیزشون، ممکنه باعث بشه بکشیم عقب. آخه آدما بیشتر وقتا هیچ فکر نمی‌کنن که خودشون چه‌جوری‌ان، اما دلشون می‌خواد چیزی که دوسش دارن، کامل باشه.

 

 

***وقتی به یه آهنگ یا ترانه برمی‌خورم که خیلی خوشم میاد ازش، دیوانه‌وار، بارها و بارها بهش گوش می‌کنم. شاید باورتون نشه، اما می‌ریزم تو حافظه‌ی گوشیم و تو خیابون هم بهش گوش می‌کنم. هی پشت سر هم تکرار می‌شه. تا دیگه خسته می‌شم. اون وقت می‌ذارمش کنار. تا یه مدت خیلی زیاد بعدی که یهو دوباره دلم بخواد بهش گوش بدم. یادش بیفتم و برم سراغش.

 

 

**** گاهی، توی یه نوارقدیمی، یا از وبگردی‌های ناتموم، یا از کشف‌های آقای برادر، یه ترانه‌ی قدیمی پیدا می‌کنم که کلماتش درست و حسابی مفهوم نیست. یا اصن هویجوری، یه ترانه جدید وحشتناک زیبا پیدا می‌کنم. اگه انقد گوشش کنم که کلماتش حفظم بشه، اگه برحسب عادت قدیمی، وقت گوش کردنش، هر چی می‌شنوم رو روی یه کاغذ بنویسم، و همه‌ی اینا یعنی اینکه وقتی کشفش کنم، دیگه مثل اول دوسش ندارم. نه اینکه دوسش نداشته باشما، نه... اما بی‌اینکه بخوام می‌ره تو آرشیو چیزهایی که دوست دارم اما دیگه برام هیجان‌انگیز نیستن.

 

 

***** همه‌ی اینا رو گفتم که بگم، اما گاهی شناختن چیزها/ آدمها، یه جور عجیبی به جای اینکه دورت کنه، نزدیکت می‌کنه. قشنگیش اینه که این شناختن لزوما به نتایج ایده‌آلی ختم نمی‌شه، یعنی اینکه شناختن باعث نمی‌شه که بفهمی اون چیز/ آدم، دقیقا همون چیزی/ آدمیه که دلت می‌خواد. اما انگار این شناختنه، قالبتو صیقل داده باشه، اون چیز/ آدم می‌شینه تو قالبت. درست و قشنگ. بی‌اینکه خراشی بده یا اذیتی بکنه. و نمی‌ره تو آرشیو غیرهیجان‌انگیزها. هیجانشو واست حفظ می‌کنه، تازه شاید، هیجان‌انگیزتر هم می‌شه.

 

 

****** همین. همینو می‌خواستم بگم.

 

+  دوشنبه 1385/11/02 6:59 PM  آذین  |