تبليغاتX
لحظه - .

این اشک لعنتی که از دیروز رها نمی‌کند، که آشنا و غریبه نمی‌شناسد، کفاره‌ی کدام لحظه‌ای است که باید بودم و نبودم؟ که باید نباشم و هستم؟

این اشک لعنتی، کفاره‌ی همه‌ی آن لحظه‌هایی است که نفس می‌کشیدم٬ گیرم ناآرام و ملتهب٬ و خون پر می‌شد توی گلوی "ندا"، همه‌ی لحظه‌هایی که نفس می‌کشم٬ گیرم این همه سخت و تنگ٬ و ندا نفس نمی‌کشد.

 

ترسم، ترسم، ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود...

 

+  یکشنبه 1388/03/31 10:39 AM