تبليغاتX
لحظه - .

شبیه فرمانده‌‌ای که جنگ را بیرون دیوارهای قلعه به دشمن باخته، آن هم نه از سر ضعف، که سربازانش شجاع بوده‌اند و وفادار، که دچار نامردمی دشمن شده، از پشت خنجر خوردن و قواعد بازی را بر هم زدن و به هیچ چیز و هیچ چیز باور نداشتن، و حالا که خسته و زخمی و اندوهگین بازگشته، می‌بیند این طرف دیوارها، زخم‌های مردم‌ش، دردناک‌تر و ناسورتر، هنوز سرجای‌شان باقی‌ست.   

او دیگر آن فرمانده‌ی جوان و پرامیدی نیست که لشکر را بیرون از دروازه‌ها می‌بُرد، مردم‌ش هم دیگر تاب و طاقت و امیدواری پیش از جنگ را ندارند.

 

+  شنبه 1388/04/06 0:2 AM    |