
اشتیاق یک کلمهی خوب است.
همهی همخانوادههایش، تمام مشتقها و مرکبهایش خوبند. شوق، مشتاق، اشتیاق... بلدند خون را به رخسار آدم بازگردانند، بلدند روی چشمها پردهای از اشک بنشانند، بلدند پاهای خسته را پرشتاب کنند، بلدند تن بیمار را جان ببخشند.
شوق، مشتاق، اشتیاق... برای هر کدام اگر شاعر بودم شعر میگفتم. برای هر کدام اگر نوشتن بلد بودم یک عالم کلمه مینوشتم.
حالا فقط بلدم بنویسم که دلم برای اشتیاق، و برای همهی خانوادهی سرسنگین و کمپیداش بدجوری تنگ است.
*عکس از اینجاست.