تهران روزهای تعطیل، برای من تهران آدمهای مسافرت نرفته و توی ترافیک چالوس و فیروزکوه و قزوین-رشت نماندهست.
و خب، یک جور بیدلیلی عزیز است برایم، شبیه عزیز بودن آدمهایی که فیات آبیتیره تمیزی دارند هنوز و تن به این ماشین مونتاژیهای جدید ندادهاند.*
آدمهای خانههای کوچک حیاطدار، یا آپارتمانهای آجری خیابانهای مرکزی شهر. خانههای کتابخانهدار، با دیوارها و میزهای کوچک پر از عکس بچههای حالا بزرگ شدهی دور از وطن، جوانهای حالا پیر شده و آرام گرفته.
آدمهای یخچالهایی که سایدبایساید نیستند، تلویزیونهایی که السیدی نیستند.
آدمهایی که تا ابد میتوانی روی میزهای کوچک، توی کمدها و کشوها، روی دیوارهای خانهشان، توی نگاهشان، نشانه پیدا کنی، از داستانهای سادهای که ناگفته و ناشنیده به جا ماندهاند.
* در مواردی پژوی نخودی و پاسات سبز کمرنگ هم دیده شده. و البته پراید، که نشانهی این است که ماشین قبلی از یک جایی به بعد دیگر طاقت نیاورده و به دنیای باقی شتافته.