تبليغاتX
لحظه -

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا   گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب    سر سوای تو دارم غم سر نیست مرا

بی ‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم    غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا

 

این سه بیت ویران‌کننده‌ی امیرخسرو دهلوی را، آخر یک سریال درپیت به اسم "آهوی ماه نهم"، یکی که نمی‌شناختم، خوب می‌خواند. همه‌ی این سایتها و وبلاگ‌هایی که ترانه‌ی سریال‌ها را برای دانلود می‌گذارند زیر و رو کردم و پیدایش نکردم. بعدش برای یکی‌شان کامنت گذاشتم که آقا شما که این همه بلدی تیتراژ پیدا کنی، این یکی را هم برای ما پیدا کن. نامبرده بسیار مهربان از آب درآمد و گفت باشه، در برنامه‌ی آینده‌ام می‌گنجانم!

:)

 

+  چهارشنبه 1385/11/25 6:40 PM  آذین  |